پدر و مادر و خواهر تصمیم گرفتم بریم شیراز و اتراق کنیم..(شیراز خونه داریم و مزاحم کسی نمیشیم)
منم که دیگه تنهام و تابع جمع..
الان 10 روزه شیرازیم و خیلی خوبه..
آقامون روزی دو سه بار زنگ می زنه
یکم خرید کردم ( انرژی بهم میده)
4 روز خونه ی خاله ی اقامون بودیم و در کنار حانیه و فائزه کللللللللللللللی خوش گذشت..
با حانیه کلی رفتیم بیرون و گشت گذار و دور دور..
خونه ی عمو و عمه هم رفتیم..
هنوزم دختر خاله ها موندن..
شدید دلتنگم هرچی سر خودمو گرم میکنم آخرش یه چی کمه

"آقامون شدیداااااا دلتنگتم"
برچسب:
نویسنده: آوا میرزاده