
یووووووووووووهووووووووووووووووووووووو ترم اول کاذشناسی ارشد تمووووووم شد.. واااای راحت شدم.. چقدر امتحانا سخت بود و نفسگیر !!! اومدم خونه... مامانم اینا مبل و میزنهارخوری و سرویس خوابمو از شیراز گرفتن و آوردن وااااااااااااااااااای عااااااااااالی شده عالی شدهاااااا.. گیفت های عروسیمو درست کردم با اسم و تاریخ..ان شاالله کم کم وسایلمو میبرم تا وقت دارم کم کم بچینم تو خونه...تا ببینم چیزی کم و کسر هست یا نه! آقاییم دل تو دلش نیس اسفندماه بشه و ذوق و شوق خاصی واسه خونه و چیدن وسایل داره.. پ.ن : دقیقا دوماه دیگه این شب... "مامان بابای مهربونم ممنون که هستین و همه چی و اونجوری پیش میبرین که من میخوا...
ادامه مطلب
سلااااام عروس اومد.. همه چی عااااااااااااااااااااااالی بووووووووووووووووود 27 اسفند سالگرد ازدواجمون مصادف شد با حنابندون خداروشکر به بهترین نحو ممکن تموم شد.. عروسیمون فوق العاده بود.. همه ی مهمونا از همه چی کللللللللللللللللی تعریف کردن و خوششون اومده بود خودمونم که اصلاااا باور نمیکنیم که تموم شد.. همه چی همونجور اتفاق افتاد که خودم میخواستم.. آقاییم با اینکه خیلی خجالتیه اون شب هرچی گفتم گفت چشم.. بهترین شب زندگیم بود.. سوپرایز کادوی داداشم که گوشی اپل بود عاااااااااااااااااالی بود وسط سالن جیغ میزدم(داداشم 18سالشه) سوپرایز اتاق که دخترخاله های همسرجان و خواهر و داداشم اماده کرده بودن فوق...
ادامه مطلب
سلام.. آقامون رفت کرمانشاه.. از اونجا دوتا اتوبوسشون رو فرستادن همدان.. دلم بسیااااااااااااااااار تنگ شده ولی.. اصفهان مهمونی دعوت شدیم خونه شادی جوووونم.. دیگه بخاطر سریع تر گذشتن و سرگرم یودم با خوهر رفتیم به سوی اصفهان.. کللللللللللللللللللللی خوش گذشت در کنار : شادی / فرشته / سمیرا / فائزه / طاهره / مریم یکمم اصفهان گردی کردیم..عالی بود.. 95/04/25-26 "کاش زمان زود بگذره "...
ادامه مطلب
سلام.. پدر و مادر و خواهر تصمیم گرفتم بریم شیراز و اتراق کنیم..(شیراز خونه داریم و مزاحم کسی نمیشیم) منم که دیگه تنهام و تابع جمع.. الان 10 روزه شیرازیم و خیلی خوبه.. آقامون روزی دو سه بار زنگ می زنه یکم خرید کردم ( انرژی بهم میده) 4 روز خونه ی خاله ی اقامون بودیم و در کنار حانیه و فائزه کللللللللللللللی خوش گذشت.. با حانیه کلی رفتیم بیرون و گشت گذار و دور دور.. خونه ی عمو و عمه هم رفتیم.. هنوزم دختر خاله ها موندن.. شدید دلتنگم هرچی سر خودمو گرم میکنم آخرش یه چی کمه "آقامون شدیداااااا دلتنگتم" ...
ادامه مطلب
سلام.. خدااااااااااااااااااااااااااااجوووووووووووووووووووووونم شکرت.. کارشناسی ارشد مشاوره خانواده اصفهان قبووووووووووووووووووووول شدم..... شیراز پایان ناممو صحافی کرده بودم دوستم گفت اگه نریم واسه امضا تا مهر مدیرگروهمون میره مرخصی.. دیگه از شیراز راهی شهرکرد شدیم و هماهنگی واسه خوابگاه و یه شب موندنم انجام شد.. همه فرمارو امضا کردیم و پرونده رو بر داشتیم بریم واسه گرفتن مدرک موقت که گفتن تاییده ی تحصیلی رو پروندت نیس!!!! وای که چه حالی داشتم گفتن باید درخواست بدی معلومم نیس سه روز بشه بیاد یا سه ماه منم دیدم موندن فایده ای نداره به سمت خونه و آقای...
ادامه مطلب