
سلااااااااااااااااااااام
من اومدم باز..
از وقتی اینستا اومده دیگه اینجا یادم رفته بود
همه چی خوبه خداروشکر
حدودا 5 سال از عروسیمون میگذره و ما هنوز تصمیم نداریم عضو بهروزی به زندگیمون اضافه کنیم..
من سرکار میرم و تو یه مرکز مشاوره مشغول کارم. از کمک کردن به آدما لذت می برم.
همه چی رو به راههه..
برچسب:
نویسنده: آوا میرزاده
برچسب:
نویسنده: آوا میرزاده

سلااااااااااااااااااااام
من اومدم باز..
از وقتی اینستا اومده دیگه اینجا یادم رفته بود
همه چی خوبه خداروشکر
حدودا 5 سال از عروسیمون میگذره و ما هنوز تصمیم نداریم عضو جدیدی به زندگیمون اضافه کنیم..
من سرکار میرم و تو یه مرکز مشاوره مشغول کارم. از کمک کردن به آدما لذت می برم.
همه چی رو به راههه..![]()
برچسب:
نویسنده: آوا میرزاده
پروپوزال تصویب شد با یه موضوع هیجاااان انگیز
حسابی درگیر پایان نامه هستم..
امتحاناااا عااااااااالی معدل نزدیک 19!!
هر هفته شنبه ها کارگاه که اسفند ماه تموم میشه ایشاالله..
و خبر مهم اینکه یکی دوماه دیگه زن عمو میشم بللللللللله و خیلیم خوشحالم
آقای همسر اردیبهشت سربازیشون تموم میشه و یک بار سنگین از رو دوششون پایین میاد..
4 اسفند با خواهری کنکور دکترا داریم!!
دیگه همین..
خدایا عاشقتم
برچسب:
نویسنده: آوا میرزاده
سلام..
اول اینکه کنکور خیلی سخت بود !!
دوم الان شیرازیم و خواهرم دماغشو عمل کرد به به ...
پارچه خریدیم واسه دوختن یه لباس فوق العاده واسه عید نوروز..
دیگه اینکه دانشگاه تموم فعلا نباید برم و در جوار خ
برچسب:
نویسنده: آوا میرزاده
سلام سلام..
این چند وقت کلی خوش گذشت
اکثرا مهمونی و گردش بودیم
چندتا عروسی هم داشتیم و داریم..
آقاییم اداره میره از ساعت 8 تا 1 خداروشکر راضیه..
و کم کم به پایان این خوشی های زودگذر نزدیک میشویم
رفتم دانشگاه و استاد راهنمامو انتخاب کردیم و الان در مرحله ی انتخاب موضوع پایان نامه هستم
روزای سختی پیش رو دارم!!!
امیدوارم از پسش بر بیام..
راسی نمره های ترم دو هم عااااالی شدن 20،19،18 دوتام 16
25 شروع کلاسا ...
الانم اومدم شیراز یکم خرید و یکم حال و هوا عوض کردن ..
"خدا جونم عااااشقتم"
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۶/۰۶/۰۷ساعت 14:16  توسط Aღ♥ღZ
|
برچسب: تابستونم,
نویسنده: آوا میرزاده
یووووووووووووهووووووووووووووووووووووو
ترم اول کاذشناسی ارشد تمووووووم شد..
واااای راحت شدم..
چقدر امتحانا سخت بود و نفسگیر !!!
اومدم خونه...
مامانم اینا مبل و میزنهارخوری و سرویس خوابمو از شیراز گرفتن و آوردن وااااااااااااااااااای عااااااااااالی شده عالی شدهاااااا..
گیفت های عروسیمو درست کردم با اسم و تاریخ..ان شاالله
کم کم وسایلمو میبرم تا وقت دارم کم کم بچینم تو خونه...تا ببینم چیزی کم و کسر هست یا نه!
آقاییم دل تو دلش نیس اسفندماه بشه و ذوق و شوق خاصی واسه خونه و چیدن وسایل داره..
پ.ن : دقیقا دوماه دیگه این شب...
"مامان بابای مهربونم ممنون که هستین و همه چی و اونجوری پیش میبرین که من میخوا
سلاااااااااااااموو
اوه اوه چقدر سخته..
یه عااااااااااالمه کار کردم..
وسایلمو کلا بردم چهاردیواریمون..
آشپزخونه رو کامل چیدم ولی بقیه جاها ناقصه هنوز..
خییییییییییییییییییییییییییلی حس خوبی دارم..
آقاییم به شدت خوشحاله..
همه از وسایلای خونم کلی تعریف میکنن و میگن سلیقت خیلی خوبه..
امروز رفتم نوبت ارایشگاه گرفتم..آتیله هم که قبلا گرفته بودم..
تابلوی دوست داشتنیمو درست کردم با کمک بابام و همسر جان..عااااااالی شده عاشقشم..
کارت عروسیم وای یعنی محشره از اینستا سفارش دادم ار کرج اومد واسم..
کیکم باید برم سفارش بدم..
امروز یکم استرس گرفتم که خونم هنوز کامل چیده نشده(همش تقصیر نصاب پرده هس که نمیاد پر
برچسب: حال,چیدن,وسایل,چهاردیواری,
نویسنده: آوا میرزاده
رفتم پرو لباس عروس
مامان دوستم لباسمو میدوزن واسم اصفهان..
یعنییییییییییییییییییییییی عاااااااااااااااااااااااااالی فوق العاده همون که میخواستم..
لباس عروسم آستین داره و شکوفه های ریز برجسته روش کار شده و دامنشم تور و پف
یکمم دنباله داره..
خودم که عااااااااااااااااااشقش شدم..
"ممنون آقاییم که همیشه پشتیبانمی"
سلام..
چیندن خونه تموم شد پرده هارم اومدن نصب کردن..
عااااااالی شده همونکه خودم میخواستم..
رفتیم دسته گل و گل ماشین عروس و کیک عروسی و .. سفارش دادیم..
کارت عروسیمو از تهران سفارش دادم واسم اومد فوق العادس از قشنگی..
تقریبا کارتای عروسی و پخش کردیم..
هفته ی پیش رفتیم شیراز و کارت فامیلای شیرازیمونو دادیم و کلی خرید کردیم واسه آقایی و خودمم یکم خرید کردم..(من خریدامو کم کم اصفهان و یزد انجام داده بودم)آقاییم خریداش کمر شکن بود..
کت و شلوار آقاییم و از گراد خریدیم که فوووووووووووق العاده بهش میاد..ماشاالله
خداروشکر همه چی عالی داره پیش میره..
"خداجوووونم شکرت"
+ نوشته شده در پنجش
سلااااام
عروس اومد..
همه چی عااااااااااااااااااااااالی بووووووووووووووووود
27 اسفند سالگرد ازدواجمون مصادف شد با حنابندون
خداروشکر به بهترین نحو ممکن تموم شد..
عروسیمون فوق العاده بود..
همه ی مهمونا از همه چی کللللللللللللللللی تعریف کردن و خوششون اومده بود
خودمونم که اصلاااا باور نمیکنیم که تموم شد..
همه چی همونجور اتفاق افتاد که خودم میخواستم..
آقاییم با اینکه خیلی خجالتیه اون شب هرچی گفتم گفت چشم..
بهترین شب زندگیم بود..
سوپرایز کادوی داداشم که گوشی اپل بود عاااااااااااااااااالی بود وسط سالن جیغ میزدم(داداشم 18سالشه)
سوپرایز اتاق که دخترخاله های همسرجان و خواهر و داداشم اماده کرده بودن فوق
سال نو مباااااااااااااارک..
امسال سال تحویل با همه ی سال ها متفاوت بود..
همه خونه ی پدرشوهرم بودن فامیلا از شیراز و شهر خودمون..
یه 50 نفری میشدیم..
سال تحویل همه خووووشحال و سرحال بودن..
یه عکس دسته جمعی گرفتیم که عاااالی شد همه تو عکس بودیم منو همسرجان اول نسشتیم (عروس و دوماد بودیمااا)
همه کلی ازم تشکر کردن که فکر نمیکردیم عروسی نزدیک عید اینقدر خوب باشه..
همه میگفتن بهترین سال تحویلمون امسال بوده..
عصر پاتختی برگزار شد..
"و این چنین پرونده ی عروسی بسته شد"
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۶/۰۱/۰۴ساعت 12:42 توسط Aღ♥ღZ |
من عاشق این فصلم..
همه چی خیلی خوب و آروم داره پیش میره..
دانشگاه برقراره و همسر هم که مدرسه..
مامان و خواهرجانم رفتن مشهد و کلی سوغاتی گیرم اومد و در نبودشون قرار بود تغذیه ی بابا و داداشو من تامین کنم..ولی خداشاهده یه وعده من غذا درست نکردم همش مهمون بابا بودیم..
"خداجونم عاشقتم"
برچسب: آروم,
نویسنده: آوا میرزاده